کامل نرین سایت مقاله و پروژه

سپتامبر 2017 - سایت مقاله و پروژه آماده

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶

پاول دورف تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت!

دسته بندی : مقاله تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

پاول دورف، مدیر تلگرام به اتهام نقض قوانین ضد تروریستی در کشور روسیه تحت پیگرد قانونی قرار گرفته هست! یکی از مشاوران ریاست جمهوری روسیه در این مورد گفت: پاول دورف باید با مقامات کشور روسیه و هر کشور دیگری که تلگرام در آن کشورها استفاده خواهد شد، همکاری نموده و به سوالات امنیتی پاسخگو باشد.

ایشان در ادامه گفتند که هیچ کشوری اجازه نمی دهد که اطلاعات محرمانه ی مردم کشورش در دست بیگانگان و کشورهای دیگر قرار بگیرد و من نیز این موضوع را ۱۸ ماه پیش اعلام کردم. امروز هم پاول دورف در حساب کاربری خود در شبکه ی اجتماعی VK، شبکه ی اجتماعی روسیه ای، از تشکیل دو پروتکل قضایی در وزارت دادگستری این کشور خبر داد.

دورف نیز در این میان سکوت نکرده و یک سری اسنادی را مبنی بر اینکه دولت روسیه زمانی از ایشان خواسته بود که رمزگشایی پیام های دریافتی و ارسال شده و قابلیت پردازش الکترونیکی تمامی پیام ها را در اختیار آن ها قرار دهد ولی پاول دورف از این کار سرپیچی کرده و چنین اطلاعاتی را در اختیار مقامات این کشور قرار نداده هست.

گویا تمامی این اتهامات و پروتکل های قضایی تشکیل شده برای پاول دورف بخاطر همین سرپیچی وی از دستورات مقامات این کشور بوده هست. تمامی این موضوع درحالی اتفاق افتاده که مدتی پیش دورف برای جلوگیری از فیلتر شدن این برنامه ی پیام رسان محبوب در کشور روسیه با مقامات امنیتی این کشور به توافق رسیده بود!

اکنون دلیل این موضوع هنوز مشخص نیست و باید منتظر واکنش های بعدی پاول دورف در مورد این اتهامات باشیم.

 

در ادامه با زوم تک همراه باشید…

ریزش کوه در جاده هراز ۴ مصدوم بر جای گذشت

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

ریزش کوه در جاده هراز ۴ مصدوم بر جای گذشت

هم اکنون در اخبار حوادث فارسی ها با عکس و گزارش  ریزش کوه در جاده هراز در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

ریزش کوه در جاده هراز 4 مصدوم بر جای گذشت (1)

ریزش کوه در جاده هراز ۴ مصدوم بر جای گذشت

به گزارش فارسی ها در اثر ریزش کوه بامداد شنبه در جاده هراز ۴ سرنشین خودروهای عبوری در جاده هراز مصدوم شدند .

این سانحه در کیلومتر حدود ۶۰ جاده هراز بر روی خودروهای پراید ، نیسان و پورشه رخ داد و بلافاصله تیم های امداد پایگاه اورژانس بایجان و هلال احمر کهرود به محل حادثه اعزام شدند .

ریزش کوه در جاده هراز 4 مصدوم بر جای گذشت (2)

در این حادثه دو مرد ۳۷ ساله و یک زن ۳۰ ساله سرنشینان پراید و یک سرنشین نیسان ۵۵ مصدوم شدند .

یکی از سرنشینان این سانحه برای درمان بیشتر به درمانگاه گزنک منتقل شد و بقیه سرپایی مداوا شدند .

نوشته ریزش کوه در جاده هراز ۴ مصدوم بر جای گذشت اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری را برای شما کاربران گرامی تهیه کرده ایم .

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (1)

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری

سریال سرزمین مادری به کارگردانی کمال تبریزی تهیه و تولید شده است .

این سریال حدود ۲ سال پیش با نام سرزمین کهن ۳ قسمت از آن پخش شد .

پخش آن با اعتراضات عده ای رو به رو شد و پخش آن متوقف گردید .

سریال سرزمین مادری جمعه ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۶ در حدود ۴۵ قسمت ساعت ۲۰:۴۵ از شبکه ۳ سیما پخش می شود .

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (2)

داستان سریال سرزمین مادری

سریال سرزمین مادری به تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از سال ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی در بستر زندگی پسربچه ای بنام رهی می پردازد .

رهی پس از بمباران دهکده توسط نیروهای متفقین از زیر آوار بیرون کشیده می شود .

او چند روز پس از مراقبت مادرش به تهران می رود .

چند سال بعد رهی توسط یک خانواده توده ای بزرگ می شود تا اینکه طی ماجراهایی به یک خانواده درباره سپرده می شود .

رهی در این خانواده کم کم به هویت واقعی خود پی می برد .

فاز اول ، دوم و سوم این سریال به ترتیب در دهه ۳۰ ، ۴۰ و ۵۰ اتفاق می افتند .

این تغیر فازها که طی ۲۰ سال اتفاق می افتند باعث تغییر شخصیت های سریال در فاز سوم شده اند .

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (3)

 

 بازیگران سریال سرزمین مادری

محسن تنابنده ، جواد عزتی ، رسول نقوی ، شیوا بلوچی ، متین حیدرنیا ، امین رحیمی ، نیکی کریمی ، محمدرضا فروتن ، شهاب حسینی ، حسن پورشیرازی ، فرشته صدر عرفایی ، الهام حمیدی ، ثریا قاسمی ، پریوش نظریه ، سعید راد ، آرش مجیدی ، علی شادمان ، لیلا زارع ، آشا محرابی ، درشن سینک ، بهرام کمیجانی ، فریبرز گرم رودی ، جعفر دهقان ، امیر آقایی ، شبنم قلی خانی ، پژمان بازغی ، هنگامه قاضیانی ، میتراحجار ، پرویز پورحسینی ، حسین محجوب ، بیتا فرهی ، هومن سیدی ، مهرداد ضیایی ، حسین مهری از جمله بازیگران این سریال هستند .

در ادامه عکس های سریال سرزمین مادری را مشاهده می کنید .

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (4)

عکس های سریال سرزمین مادری

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (11)

موضوع سریال سرزمین مادری

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (10)

عکس های بازیگران سریال سرزمین مادری

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (9)

پشت صحنه سریال سرزمین مادری

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (8)

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (7)

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (6)

عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری (5)

نوشته عکس ها و داستان سریال سرزمین مادری اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

شاعران هم باید روی منبر بروند – خبرگزاری تسنیم

دسته بندی : مقاله تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، عزاداری اباعبدالله اگر برای بعضی اشک می‌شود و بر گونه‌هایشان می‌ریزد. اگر برای عده‌ای زنجیر می‌شود تا بر شانه‌هایشان بکوبند. عده‌ای هستند که داغ عاشورا در دلهایشان غزل و قصیده می‌شود تا این عزا به نظم روی دل‌هایشان بنشیند. نسل امروز مثل گذشتگانش پر از شور و شوق سرودن هست و اشعار آئینی همچنان مشتاقان خودش را دارد تا نسل تازه ادبیات فارسی نیز تلاش کند دین خود را به قیام عاشورا ادا کند. به همین بهانه سراغ «پیمان طالبی» یکی از شاعران نسل چهارمی رفتیم که چندسالی هست شعرهایش را میان نوحه‌ها و موسیقی‌های عاشورایی می‌شنویم.

طالبی متولد۲۳ فروردین ۱۳۷۰ در شهر رشت هست. کارشناسی مکانیک دارد و حالا چندسالی هست به عنوان کارشناس ادبی موسسه فرهنگی هلال مشغول به کار هست.

چه اتفاقی افتاد که احساس کردید در شعر استعداد دارید و این استعداد در شما چطور کشف شد؟ خاطره‌ای هست که شما را به این مبدا ببرد؟

در دوره راهنمایی در مدرسه کارگاهی داشتیم که یکی از معلمان به نام آقای ارجمند مسئولش بود. در این کارگاه هر هفته برای ما داستان و شعر می‌آورد و از ما می‌خواست که درباره آن داستان حرف بزنیم و بنویسیم. به مرور چون دید که این گروه توانایی بیشتری از بقیه دارد داستان‌های سال‌های بالاتر را می‌آورد و ما نقد می‌نوشتیم. یادم می‌آید یک‌بار داستان خسرو را از کتاب دبیرستان آورد و ما درباره‌اش حرف زدیم. در یکی از همین جلسات یکبار شعری از شاملو سرکلاس آورد و از ما خواست درباره شعر حرف بزنیم و من هم حرف زدم. بعد از کلاس به من گفت تو بمان. پرسید این حرف‌ها را از کجا می‌زنی؟ گفتم خب خودم می‌گویم من که شعر را نشنیده بودم. بعد از آن به من گفت تو کلا داستان را فراموش کن و هرهفته برای من شعر می‌آورد و در این باره با من حرف می‌زد. بعد از یک مدت هم از من خواست که خودم شروع به نوشتن کنم.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586730.jpg

پس همان دوران اولین شعرهایتان را نوشتید و در مسیر قرار گرفتید.

یک اتفاق بسیارتلخی برایم افتاد که روی من تحت تاثیر تلخی آن اتفاق شروع کردم برای خودم شعر سپید نوشتن. آن وقت‌ها برای هرکسی می‌خواندم می‌گفت خوب هست اما تو چرا انقدر نا امیدهستی؟ بعد از آن در رشته مکانیک- سیالات وارد دانشگاه تفرش شدم. آن موقع‌ها بود که یکی از دوستانم در دانشگاه «فاضل نظری» را به من معرفی کرد و من آن موقع بود که فهمیدم فاضل نظری وجود دارد. گریه‌های امپراطور آقای نظری را همان زمان گرفتم و خواندم و بسیار دوستش داشتم. بعد از آن تحت تاثیر این فضا یک غزل برای حضرت زینب نوشتم. به مرور آشنایی‌ام با شعرا بیشتر شد. با محمدکاظم کاظمی آشنا شدم و کتاب کفران را خواندم. به جرات مسحور کتاب شدم. آقای کاظمی کتاب دیگری داشت که در آن نقد شعر شاعران جوان را انجام داده بود. کتاب را که خواندم شعرهای شاعری به نام امید مهدی نژاد نظرم را جلب کرد. پیگیر که شدم در هفته نام پنجره آقای مهدی نژاد و ایمیلش را پیدا کردم و از آنجا برای تبادل نظر ارتباط گرفتم.

این ارتباطات منجر به چه اتفاقاتی شد؟

راهنمایی‌های زیادی گرفتم. هنوز هم همین هست و نظرشان برای مهم هست. این ارتباطات منجر به آشنایی من با افراد مختلف شد. بعدها پیگیر شدم که این نسل از شاعران که اشعار بسیار زیبا و قوی دارند آبشخور و سرچشمه فکری‌شان کجا و چه کسانی هست؟ که به شاعرانی چون علی معلم و یوسفعلی میرشکاک رسیدم.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586727.jpg

اولین باری که تحسین یک شاعر را گرفتید و توی دلتان ذوق زده بودید چه زمانی بود؟ و یا دیدن کدام شاعر بود که وقتی او را دیدید صدای قلبتان را از هیجان زیاد می شنیدید؟

یک وبلاگ داشتم و اشعارم را در آن می گذاشتم. یک روز دیدم علیرضا قزوه برایم کامنت گذاشته و از شعرم تعریف کرده و برایم آرزوی موفقیت کرده هست. اما اولین بار که بسیار هیجان زده شده بودم. دیدن استاد یوسفعلی میرشکاک بود. یک زمانی من مدیر روابط عمومی مجمع شاعران اهل بیت بودم. آقای میرشکاک هردوشنبه یک جا جلسه شعر آئینی داشت. من کاملا خودجوش به این جلسه می رفتم و یک گزارش یک صفحه ای از جلسه می نوشتم و در داخل سایت می گذاشتم که بازخوردهای بسیار خوبی داشت. من هر جلسه مشتاق تر بودم که یوسفعلی میرشکاک را ببینم.

در چندسال اخیر شاهد حضور شاعران جوانی هستیم که به حوزه آئینی هم ورود کرده اند اما سبک و سیاق خاص خودشان را دارند که شبیه نسل قبلی نیست. یعنی ظاهرهای متفاوتی دارند که پیش از این در این حوزه کمتر و یا شاید حتی ندیده ایم این تفاوت را حس می کنید؟

بله زیاد گفته‌اند. جالب هست بدانید بارها از طرف جاهای مختلف به ما گفته‌اند. مثلا موهایتان را اینطوری درست نکنید بهتر هست. یا اگر طور دیگری باشید و ظاهرتان را تغییر بدهید می‌توانید فلان جا شعر بخوانید. راستش به خاطر ظاهر حتی از بعضی شعرخوانی‌هایی که دوستش داشتم محروم شدم. چون مسئولین امر توقع دارند طور دیگری باشیم. اما خب همین شکلی هستیم.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586725.jpg

اولین شعری که از شما مشهور شد کدام شعر بود؟

یک شعری بود برای امام رضا که حامد زمانی خواند. و شعر«عمار داره این خاک» هم که خیلی شنیده شد.

بعضی شاعران جوان که اشعاری هم برای اهل بیت دارند. دوست ندارند به نام شاعر آئینی شناخته شوند. چون احساس می‌کنند برای مخاطب در حوزه محدودی شناخته می‌شوند. این قصه برای شما که اول راه هستید چگونه هست؟ دوست دارید در حال حاضر و یا سال‌های بعد شما را به چه آدرسی بشناسند؟

تا اینجا هیچ‌وقت برایم مهم نبوده دیگران چه فکری می‌خواهند بکنند. تنها سعی کرده‌ام کارم را درست انجام بدهم. دوست ندارم برچسب چیزی هم بخورم. دوست دارم اسم من اسم عام باشد. به امثال بنده که برچسب اپوزوسیون که نمی‌خورد. به ما شاعر آئینی و ملی و بعضی هم حکومتی می‌گویند. دلیل این دوست نداشتن این هست که می‌ترسم. من هیچ‌گاه آدم کاملی نیستم. به نظر من شاعر آئینی غلامرضا سازگار هست نه منی که اول راه هستم. باید بگذاریم هفتاد ساله شوم و ببینم هنوز هم امام حسینی هستم یا نه!

پس با این حساب اگر شما را به نام شاعر آئینی معرفی کنند. چه حسی به شما می‌دهد؟

صددرصد خوشحال می‌شوم و افتخار می‌کنم اگرچه کوچکتر از این نام هستم که مرا شاعر آئینی صدا کنند. شعر آئینی آنقدر برای من عزیز هست که به نظر شعر زیر مجموعه شعر آئینی هست نه آنکه عده‌ای فکر میکنند شعر آئینی زیر مجموعه باشد. اگر کسی شاعر آئینی بودن را محدودیت بداند از جهل خودش هست.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586731.jpg

بعضی گله دارند که نسل قبل اجازه حضور به آنها را نمی‌دهد. رابطه شما با شاعران نسل قبل از خودتان چطور هست؟

هرچی داریم از نسل‌های قبل هست. امثال آقای سیدرضا جعفری زحمت‌های زیادی کشیدند تا شعر آئینی بین ادبیاتی‌ها جای خود را باز کند. اگر آن‌ها نبودند ما الان نمی‌توانستیم راحت سرمان را بالا بگیریم و بگوییم شاعر آئینی هستیم. من به شخصه بسیار قائل به استاد و بزرگتر هستم و معتقدم شعر خوب شعری هست که اساتید آن را تایید کنند نه آنکه عامه مردم دوستش داشته باشند.

در حاضر می‌توان گفت که در مجالس عزا و هیئت‌های مذهبی نسل چهارم انقلاب ورود کرده‌اند و در بسیاری از موارد کار را دست گرفته‌اند. به نظر شما نسل جدید چه تغییراتی را به وجود آورده‌هست؟

اگر به هیئت به چشم یک رسانه فرهنگی نگاه کنیم یک سری ملزومات دارد. اصل و اساس واقعه عاشورا که تغییر نمی‌کند. اما در ظواهر یک سری دگرگونی‌هایی به وجود آمده‌هست که به نظر من هم بسیار زیباست. به طور مثال در بسیاری موارد دیده‌ایم لباس‌های مخصوص برای سینه زنی می‌پوشند و یا ابتکاراتی در ظاهر هیئت دارد که البته در اشعار و ادبیات هم همین هست.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586722.jpg

این تغییرات در ادبیات و اشعار هیئت‌ها چگونه اتفاق افتاده‌هست؟

چندسالی هست که درکنار مداح و سخنران از شاعران هم دعوت می‌شود که روی منبر بروند و با همان لحن خودشان شعرخوانی کنند که اتفاقا بازخوردهای خوبی هم داشته‌هست و مخاطبان خودش را هم پیدا کرده‌هست. در نسل قبل سینه‌زنی شور آنقدر نبود اما نسل جدید سینه‌زنی‌های شور را بیشتر کرده‌هست و شعرهای خوبی هم برای این سینه‌زنی‌ها گفته‌هست. در شعرهای نسل جدید شاهد نوعی تغییر نگاه به وقایع عاشورایی داریم که اشعار از زبان حال افراد مختلف گفته‌ شده‌هست.

پس حتما مطالعات زیادی هم در اشعار عاشورایی نسل قبل داشته‌اید؟

نمی‌توانم بگویم همه مقتل‌ها را خوانده‌ام. چون این طور نیست و افرادی هستند که می‌گویند همه کتاب‌های مقتل‌ را مطالعه کرده‌اند و روی‌شان تسلط دارند. اما سعی کردم تاریخ ادبیات عاشورایی و آئینی را خوب مطالعه کنم و اشراف داشته باشم. و کتاب‌های مقتل شناخته شده را بخوانم و سعی کرده‌ام دامنه خیالاتم را در یک چهارچوبی وسعت بدهم و وقایع عاشورا را از نگاه افراد مختلف ببینم. بسیار شده‌هست شعرهای گذشتگان را که می‌خواندم یک بیت تصویری را پیش چشم من آورده‌هست که توانسته‌ام در ذهنم آن را بسط دهم و قصیده‌ای از نگاه خودم بنویسم.

در سرودن اشعار عاشورایی چه چیزهایی به حال و هوایتان کمک می‌کند؟

هیئت روی من خیلی تاثیر می‌گذارد و حالم را بهتر می‌کند. به همنشین خوب هم بسیار اعتقاد دارم. بعضی از آدم‌ها آنقدر حال خوبی دارند که روی شما تاثیر می‌گذارند طوری که این حال خوب باعث شعر گفتن شما می‌شود.

از میان اهل بیت و شخصیت‌های کربلا کدام‌یک بیشتر از باقی در شعرهای شما حضور دارند و ارادت ویژه‌ای به ایشان دارید؟

حضرت رباب (س) مادر حضرت علی اصغر.حتی کتابم را هم تقدیم حضرت رباب کردم. هرسال هم بیشتر از هرکسی برای حضرت رباب شعر می‌نویسم. اینطور نیست که همه شعرهایم در حال خوب و خاصی باشد. اما اکثر شعرهایی که برای حضرت رباب گفته‌ام در حال بسیار خوبی بوده‌هست و با تمام وجود گریه کرده‌ام.

یکی از شعرهایی که برای حضرت رباب گفته‌اید را برایمان بخوانید:

دیدم به چشم، واقعه درد آوری

بر نیزه ها سری و عزادار، مادری

دیدم عروس فاطمه با موی سوخته

می گشت روی خاک به دنبال معجری

تازه عروس را که بدین حال دیده هست؟

رخت سیه به تن، نه حنایی، نه زیوری

آتش بگیرد آن همه مسجد که با وضو

او را کتک زدند، چه دینی؟ چه باوری؟

ای زن که دیده ای سر همسر به روی نی!

دنیا ندیده هست شبیه تو همسری

داد تو را چگونه بگیرد ز حرمله

پروردگار تو، چه جزایی؟ چه کیفری؟

این صحنه را که می برد از یاد تو، رباب!

سر نیزه ای ز خاک دراورد پیکری

با گوش های خویش شنیدم یزید گفت:

گهواره را اگر بدهم چند میخری؟

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586723.jpg

برای بعضی از اهل بیت و معصومین شعرخوانی‌های کمتری می‌بینیم. به این موضوع دقت کرده‌اید که برای کسانی شعر بگویید که اشعار کمتری از آنها شنیده ایم؟

اشعار وجود دارد. اما متاسفانه کمتر شنیده و خوانده می‌شود. مثلا در ایام محرم مدام با شاعران تماس می‌گیرند. اما چرا برای باقی ائمه معصومین اینطوری تماس نمی‌گیرند در صورتی که شاعران شعرهای خوبی گفته‌اند. من هرسال سعی کرده‌ام که برای افرادی جدید شعر بگویم.همین امسال برای ام وهب شعر نوشتم. برای مسلم بن عوسجه شعر نوشتم. پارسال طفلان حضرت مسلم هم شعر نوشتم و گاهی آنقدر شور و شوق داشتم که وویس گرفتم و برای دوستانم فرستادم که بشنوند.

برای شعر غیرآئینی هم انقدر وجد و هیجان دارید؟

نه به این اندازه

آرزوی شعر و شاعری و در کل ادبیاتی شما کجاست؟

من بزرگترین ترسم در شاعری این هست که بیست سال بعد به خودم بیایم و ببینم من دیگر شاعر امام‌حسین نیستم. یعنی از من بپرسند که شعر جدید چی داری؟ و من بگویم یک شعر دارم برای ۵ سال پیش هست. و آرزویم این هست که همیشه این اجازه را داشته باشم که برای اهل بیت شعر بنویسم و حضرت زهرا سلام الله علیها تاییدم کنند.

مراقبه هم کرده‌اید از این حرمت شعر برای اهل بیت که مثلا من چون می خواهم شاعر اهل بیت باشم باید یک سری موارد را رعایت کنم.

بله. به رفت و آمدها در این حوزه بسیار حساسم. یک سری جلسات شعر دعوت می‌شدم اما حس می‌کردم چون بعضی هستند نباید بروم و معتقدم این همنشینی‌ها و هم‌کلامی ها در شعر خیلی تاثیر دارد.

شاعران نسل جدید در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی حضور فعالی دارند. شما هم از این قاعده مستثنی نیستید. بعضی از نسل قبل این فضا را برای شعر آسیب‌زا می‌دانند. برای شما حضور در این فضا چگونه هست؟

به هنر چیز مهمی گره خورده و آن هم رسانه هست. من معتقدم شما بهترین شعرها را خلق کنی اما در خانه ات باشد فایده ای ندارد. من دوست دارم وقتی شعری از احوالات خودم می‌نویسم در شبکه‌های اجتماعی بگذارم. شاید کسی بیاید و بگوید منم این حالت را تجربه کردم. من آدمی هستم که به شدت نیاز دارم به من امید تزریق شود. اما در کنار این مزایا متاسفانه مضرات زیادی هم دارد. چون هرکس دوربین عکاس شد. هرکس رفیقش دوربین خرید ، مدل شد و همه هم فکر می‌کنند که شاعر شدند و این اصلا خوب نیست.

http://eec-vru.ir/wp-content/uploads/2017/09/2586724.jpg

اگر به دیدار شاعران و مقام معظم رهبری دعوت شوید و از شما بخواهند شعری بخوانید. کدام‌یک از شعرهایتان را دوست دارید بخوانید:

تا ابد باید فقط از این غم جانکاه گفت

در غم خون خدا بایست از خونخواه گفت

کربلا از ذلت و عجز و تباهی خالی هست

هر کسی اینگونه گفت از راه تو، بیراه گفت

حرف هایی را که تو با زینب خود میزنی

مادر تو با در و بابای تو با چاه گفت

روی نی ها رفت هجده بند یک ترکیب بند

بهترینش را علی اصغرت کوتاه گفت

آرزو میکرد ای کاش اسم او عباس بود

در کنار علقمه این را شنیدم ماه گفت!

حتم دارم قبل از اینکه ناگهان وارد شود

در کنار خیمه آتش نیز یاالله گفت

حرف آخر

خیلی خوشحالم که درباره آسیب شناسی هیئت و مداح هیئت و چای ریز هیئت حرف نزدید. به خاطر آنکه متاسفانه دم‌دم‌های محرم می‌خواهند عزای امام حسین را آسیب شناسی کنند. چیزی که من به عنوان یک عضو کوچک فهمیدم این هست که در عزای امام کسی را از چیزی منع نکنیم. اگر بلند گریه می‌کند اگر آرام گریه می‌کند اذیتش نکنیم. در بساط امام حسین ع بزرگترها اظهارنظر نمی کرده اند. ما هم خود بزرگتر نباشیم و سرمان به کار خودمان باشد چون ایراد گرفتن از این دستگاه تبعات بدی دارد.

منبع:مهر

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه‌ها

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم .

با ما همراه باشید .

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد (1)

سریال آسمان هوای باران دارد

سریال آسمان هوای باران دارد به کارگردانی شهرام شاه حسینی و تهیه کنندگی امیر پور رحمانی تهیه و تولید شده است .

این سریال معضلات اجتماعی پیرامون جوانان و خانواده ها مانند جایگاه خانواده در تعلیم و تربیت فرزندان ، چگونگی استفاده از تکنولوژی و … می پردازد .

سریال آسمان هوای باران دارد ادامه سریال آسمان همیشه ابری نیست می باشد .

این سریال در ۳۰ قسمت ۴۰ دقیقه ای از شبکه ۱ سیما پخش می شود .

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد (2)

عکس های سریال آسمان هوای باران دارد

داستان سریال آسمان هوای باران دارد

سریال آسمان هوای باران دارد داستان خانواده ای را روایت می کند که برای ادامه تحصیل دختر بزرگ خانواده به تهران می روند .

پس از آن درگیر موضوعاتی بصورت خواسته و ناخواسته می شوند …

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد (4)

بازیگران سریال آسمان هوای باران دارد

مرجانه گلچین ، علی عمرانی ، بابک کریمی ، فریبا کوثری ، بهرنگ علوی ، فریبا جدیکار و … از جمله بازیگران این سریال می باشند .

عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد (3)

نوشته عکس ها و داستان سریال آسمان هوای باران دارد اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

با توجه به اطلاعاتی که از شرکت سامسونگ به دست ما رسیده هست، این شرکت در حال بروزرسانی هایی برای گوشی های سری A بوده و در تلاش هست تا ویژگی های جدیدی را به آنها اضافه کند، ویژگی هایی مثل صفحه نمایش بدون حاشیه و طراحی ظریف قاب گوشی که این روزها در گوشی های پرچمدار سایر کمپانی ها مشاهده می کنید.

در بخش پشتی گوشی های سری A 2018 تغییراتی مثل اسکنر اثر انگشت در پشت گوشی و زیر دوربین اصلی را مشاهده خواهید کرد. این ویژگی در این سری گوشی ها اعمال شده و موضوع جالب توجه این هست که این حالت فقط در گوشی های سری A اعمال شده و با اینکه سامسونگ در سال جاری گوشی های جدید عرضه کرده ولی سری A از همه ی آنها متمایز هست.

درباره ی دکمه های این سری اگر بخواهیم حرفی بزنیم، طبق گزارشاتی که وجود دارد این سری گوشی ها دارای دکمه ی جدیدی به نام Bixby هستند که هنوز اطلاعاتی در مورد آن در دست نداریم، ممکن هست این دکمه را در کنار گوشی، همانند گلکسی نوت ۸ قرار دهد.

طراحی صفحه نمایش این سری از گوشی های سامسونگ احتمالا یک صفحه نمایش لبه به لبه باشد که غیر معمول نیست زیرا سری A همیشه یک سال بعد، ویژگی های سری S  را به دست می آورد و از آنها به عنوان یک سبک جدید در این خانواده استفاده می کرد.

در این تصویر می توان بعضی از زوایای گوشی های سری A5 و A7 نسخه ۲۰۱۸ را مشاهده کرد و همچنین توجه داشته باشید که می توان دکمه Bixby را نیز مشاهده نمایید.

در ادامه با زوم تک همراه باشید…

عکس ها و داستان سریال سایه بان

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

عکس ها و داستان سریال سایه بان

در ادامه این مطلب از فارسی ها عکس ها و داستان سریال سایه بان را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

عکس ها و داستان سریال سایه بان (1)

سریال سایه بان

سریال سایه بان به کارگردانی برادران محمودی تهیه و تولید شده است .

این سریال پربازیگر و دیدنی از شبکه ۲ سیما پخش می شود .

عکس ها و داستان سریال سایه بان (2)

داستان سریال سایه بان

سریال سایه بان داستان زندگی دو رفیق را روایت می کند که در یک منطقه کارگر نشین بزرگ شده و برای روشن نگه داشتن چراغ امید خانه هایشان تلاش می کنند .

آنها در برار سرنوشت سرکش ایستادگی می کنند .

برای از پا نیفتادن عشق ایمان در رگ هایشان خون می شود و به فدای بهتر و رحمت خداوند دلخوش هستند .

تا اینکه رفاقت دیرینه شان در خطر می افتد …

عکس ها و داستان سریال سایه بان (3)

عکس ها و داستان سریال سایه بان

بازیگران سریال سایه بان

امین تارخ ، آزیتا حاجیان ، بهزاد فراهانی ، علی اوسیوند ، پریوش نظریه ، محمدرضا غفاری ، مجتبی پیرزاده ، آرمان درویش ، هستی مهدوی ، کاوه خداشناس ، افسانه کمالی ، سامان صفاری خاطره حاتمی ، افشین اخلاقی ، سینا مهراد ، ساقی حاجی پور ، زهرا بهروز منش ، مهری آل آقا ، جعفر کرمانی ، نگار جعفری از جمله بازیگران سریال سایه بان هستند .

عکس ها و داستان سریال سایه بان (4)

اسامی بازیگران سریال سایه بان

عوامل سریال سایه بان

در زیر اسامی عوامل سریال سایه بان را بصورت کامل نوشته ایم .

نویسنده : سعید دولتخانی ، جمشید محمودی، ناظر کیفی : سیدهادی موسوی، مدیر تصویربرداری : امیر موسوی ، تصویربردار : مهدی رضایی ، دستیاران تصویربرداری : فرهاد رستمی ، مهدی میر اعلایی و مسلم میرشکاری ، سینه موبیل : میلاد عباسی پور حسین ایمانی ، طراح گریم : محمدرضا قومی ، مجری گریم آقایان : سعید سدابی ، مجری گریم بانوان : شیرین زواری ، تدوین : نیما جعفری جوزانی ، دستیاران : فرشید فارسیجانی، لیلی نوروزی ، مدیر تولید پیش تولید : علیرضا باقربیگی ، مدیر تدارکات : مرتضی اسکندری ، دستیار اول تدارکات : احسان رشیدیان ، دستیاران تدارکات : رسول عابدی ، مصطفی سلطانی زاده ، مصطفی حسنی ، علی اسماعیلی ، مسئول سرویس : سعید رفیع زاده ، مسئول هنروران : حمید بخشی

نماینده هنروران : آرش منتظری ، جلوه های ویژه بصری : علیرضا قادری اقدم ، مدیر صدابرداری : سعید بجنوردی ، دستیاران صدا : فرزین زند و حمیدرضا محب ، طراح صحنه : امیرحسین باباییان ، دستیار اول صحنه : سامان دلشاد ، مدیر صحنه : مهدی ابراهیمی ، دستیاران صحنه : میلاد رازی و محمد فخری ، منشی صحنه : مرجان تاجیک عکاس : فتاح ذی نوری ، طراح لباس : مهرناز اکبری ، دستیار لباس : المیرا شیر انگیز ، دستیار اول و مدیر برنامه ریزی : فرزاد رحمانی ، برنامه ریز : احسان طرخورانی ، دستیار کارگردان : بهروز هداوند ، محمد مهرورز ، محمد خان محمد ، مجری طرح : شیما قنبری ، مدیر تولید : سامان شعشعه ، مشاور تهیه کننده : ارشاد محمودی

در ادامه جدیدترین عکس های سریال سایه بان را مشاهده می کنید .

عکس ها و داستان سریال سایه بان (5)

عکس های سریال سایه بان

عکس ها و داستان سریال سایه بان (10)

عکس های جدید سریال سایه بان

عکس ها و داستان سریال سایه بان (9)

عکس ها و داستان سریال سایه بان (8)

عکس ها و داستان سریال سایه بان (7)

عکس ها و داستان سریال سایه بان (6)

نوشته عکس ها و داستان سریال سایه بان اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

عکس ها و داستان سریال محکومین

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

عکس ها و داستان سریال محکومین

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها عکس ها و داستان سریال محکومین را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

عکس ها و داستان سریال محکومین (1)

سریال محکومین

سریال محکومین به کارگردانی مشترک مسعود قناعت و سید جمال سید حاتمی و تهیه کنندگی بهروز مفید تهیه و تولید شده است .

این سریال در ۳۰ قسمت ۴۰ دقیقه ای از شبکه یک سیما پخش می شود .

عکس ها و داستان سریال محکومین (2)

داستان سریال محکومین

داستان سریال محکومین درباره مجازات جایگزین می باشد .

هدف از این سریال فرهنگ سازی در بخش مجازات سنگین است .

در سریال محکومین سعی شده تا محکومیت مجرم برای جرم یا تخلف غیرعمد به جای مجازات در زندان ، در فضایی دیگر سپری شود .

در هر قسمت از سریال محکومین یک پرونده برای هر کدام از محکومین تشکیل می شود .

برای تنبیه مجرم به جای زندان نگاه جدیدی فرهنگ سازی می شود .

این موضوع توسط قوه قضائیه تائید شده اما در جامعه امروز هنوز جایگزین نشده است .

عکس ها و داستان سریال محکومین (3)

خلاصه داستان سریال محکومین

لیلا زارع بازیگر نقش اصلی سریال نقش مددکار اجتماعی را ایفا می کند .

سریال محکومین یک ساختار اپیزودی دارد و در آن ۷۰ بازیگر اصلی و حدود ۱۰۰ بازیگر دیگر در آن به ایفای نقش پرداخته اند .

در هر قسمت از این سریال ۶ بازیگر حضور دارند .

عکس ها و داستان سریال محکومین (4)

بازیگران سریال محکومین

مسعود کرامتی ، فرشاد احمد زاده ( بازیکن پرسپولیس ) ، مهدی صباغی ، حسین مهری  ، مسعود میرطاهری ، علی شادمان ، حسین سلیمانی ، محمد حاتمی ، علی انصاریان ، بهادر مالکی از جمله بازیگران این سریال هستند .

عکس ها و داستان سریال محکومین (5)

عوامل سریال محکومین

تصویربردار : محمدرضا سکوت ، نویسنده : طلا معتضدی ، حسین قناعت ، محمد عبدی ، دستیار یک و برنامه ریز : علی جودی ، طراح صحنه و لباس : مرتضی پورحیدری ، صدابردار : علیرضا نیازی ، گریمور : احسان روناسی ، منشی صحنه : سارا مطلق ، مدیر تولید : مسعود مهدوی و … از عوامل سریال محکومین می باشند .

در ادامه عکس های سریال محکومین را مشاهده می کنید .

عکس ها و داستان سریال محکومین (6)

عکس های سریال محکومین

عکس ها و داستان سریال محکومین (12)

بازیگران سریال محکومین

عکس ها و داستان سریال محکومین (11)

عکس ها و داستان سریال محکومین (10)

عکس ها و داستان سریال محکومین (9)

عکس ها و داستان سریال محکومین (8)

عکس ها و داستان سریال محکومین (7)

نوشته عکس ها و داستان سریال محکومین اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «کربلا؛ زمینه‌ساز ظهور» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

اکبر شدن روح و بقاء جسم، از طریق هدایت امام

خصوصیّت انسان کامل، عبد شدن هست و عبودیّت، توفیق بزرگی هست که اگر کسی پیدا کند، عامل برای قرب و فانی فی الله شدن می‌شود. معنای «انا لله و انا الیه راجعون»، همین هست.

وقتی به معارف، اعم از آیات الهی و روایات شریفه، با دقّت نگاه می‌کنیم، می‌بینیم پروردگار عالم همه‌ی این جورچین را برای یک موضوع قرار داده هست و آن، اینکه خدا، جدّی (نه از باب تعارف، چون خدا با کسی تعارف ندارد) انسان را دوست دارد. اصلاً دلیل و برهان خلقت انسان به عنوان اشرف مخلوقات، همین هست؛ چون آن که «احسن الخالقین» هست، او را به عنوان «احسن تقویم» تبیین کرد. خدا کسی را خلق کرد که حال او، حال جسمانی هست، نه اصغر شیء هست به جسم و نه اکبر شیء هست به جسم، بلکه حال او، حال جسمی هست که صغیر هست به حال جسم و کبیر هست به حال روح. می‌تواند از این کبیر بودن استفاده کند و به حال اکبریّت برسد. اگر دقّت نکند، از جسم صغیر هم صغیرتر و دیگر پست‌ترین موجودات می‌شود. از هر دابّه‌ و انعامی، بدتر و بدتر و بدتر می‌شود.

لذا چون خدا انسان را دوست دارد و نمی‌خواهد آن حال برایش به وجود بیاید و آن قادر متعال، عزّ و جلّ می‌خواهد به یک نوع قدرت‌نمایی خودش را هم نشان بدهد، در آن صحیفه‌ی مکتوب خودش تبیین فرمود که از باب هدایت بشر، از نور خودش، برای انسان بیاورد، آن هم به قالب جسمانی انسان!

گرچه امیرالمؤمنین فرمودند: «أ تزعم انک جسم صغیر» آیا تو زعم و تصوّرت این هست که همین جسم صغیر هستی؟! اگر آن روح کبیر را که در درون این جسم صغیر، نفخه شد، «نفخت فیه من روحی»، به مقام اعتلای اکبریّت رسید، حال جسم همان می‌ماند، امّا بقای آن به حال کبیریّت و طراوت همیشگی می‌ماند. یعنی جسم، به اقتضای روح، تأثیرپذیری پیدا می‌کند. راکب، اگر راکب حقیقی بود، به اندازه‌ی همان سواره‌ی خودش تنظیم می‌کند.

لذا اولیاء، اصفیاء، بزرگان، اعاظم و در رأس آنان، انبیاء (چون بحث معصومین اصلاً مجزّهست و نمی‌توانیم آن‌ها را با خودمان قیاس کنیم، آن‌ها را خدا فرستاده که هادی باشند)، مثل ما هستند، منتها با تفاوت‌هایی؛ آن‌ها هم جسم صغیرشان می‌تواند جسم کبیر شود و این جسم کبیر به واسطه‌ی روح کبیر هست و این روح، اگر در مقام اکبریّت قرار گرفت، کبیری جسم بدین صورت می‌شود که حال ابقاء پیدا می‌کند. لذا می‌بینیم شیخ صدوق و امثال ایشان، بدن مطهّرشان بعد از سال‌های سال سالم می‌ماند.

بارانی سیل‌آسا می‌بارد، بدن شیخ صدوق از قبر بیرون می‌آید. صد سال از رحلت ایشان گذشته، کفن که هیچ، استخوان‌ها هم باید پودر شده باشد. می‌بینند که کفن ایشان فقط مقداری پاره شده، امّا تازه هست و جسم ایشان هم تازه هست. تعجّب می‌کنند! حتّی می‌گویند: ناخن‌های ایشان گرفته شده بود و فقط یک ناخن مانده بود، چون مستحب هست که جمعه ناخن‌ها را بگیرید، می‌گویند: احتمالاً ایشان کاری داشتند و یک ناخن را برای جمعه گذاشته بودند.

این بقای جسم به واسطه روح هست. اگر روح در مقام اکبریّت قرار گرفت و از این مقام کبری، به اکبریّت رسید؛ جسم را هم که صورت ظاهر صغیر هست «أتزعم انک جسم صغیر و فیک ما نطوی العالم الکبیر»، به کبیر می‌رساند و بقاء می‌یابد.

ما نه اصغر هستیم و نه کبیر و اکبر، بلکه جسم صغیر هستیم. بین اجسامی که خدا خلق کرد، ما نه خیلی بزرگ هستیم و نه خیلی کوچکیم، کبیر نسبت به ما وجود دارد، اکبر از آن کبیر هم هست، ما صغیریم. این از باب جسمانی هست، امّا از باب روحانی، قدرت‌نمایی خدا این هست که دیگر هیچ‌کس مانند ما نیست. این هم قادریّت خدا را می‌رساند که در یک جسم صغیر، روحی کبیر را نفخه کرد، «نفخت فیه من روحی». خداوند برای هیچ شیء و خلق و جسمی نفرمود: «نفخت فیه من روحی»، فقط انسان را فرمود.

حالا چون این انسان، اعجوبه و دردانه‌ی خلقت را دوست دارد و می‌خواهد قدرت‌نمایی هم داشته باشد (جدّی اگر انسان این را بفهمد که همه چیز به دست خداست و خدا خلق کرده، خودش یک نوع عبادت هست)، آمدن از نور خودش، به حال جسمانی قرار داد و این‌ها، معصومین و امام شدند. این‌ها را برای هدایت ما فرستاد که ما این روح کبیر و جسم صغیر را در همین دنیا به روح اکبر و بقای جسم برسانیم.

عجیب هست، خدا چگونه جورچین کرده و چه بساطی در عالم چیده که آن‌قدر در این دنیا رشد کنیم که بالا برویم و به مقام اکبریّت و فانی فی الله شدن برسیم و به خدا اتّصال یابیم. پس للّهی هست و الیه راجعونی نیز هست.

لذا فرمودند: الیه راجعونی آن، افضل از للّهی هست. چون اگر للّهی حفظ شود، مهم هست و این حفظش را هم باز در اختیار ما قرار داد. مثلاً آن حال اوّلیّه ما چون طهارت بود، گفت: از این به بعد دیگر مراقبت کنید، لقمه را مواظبت کنید، چون لقمه تبدیل به خون می‌شود، خون در بدنتان گردش پیدا می‌کند و گوشت و پوست و استخوانتان، همه، رشد می‌کند و بعد، معلوم هست دیگر این‌که اسپرم‌ها که در بدن شما موجود هست، از آن رشد و تغذیه می‌کند، حالا انعقاد نطفه شکل می‌گیرد و اگر این نطفه، حرام شود، کار خراب می‌شود. پس اختیار را دست من و شما گذاشت.

رؤیت امام، رؤیت الله هست!

منتها برای اینکه خراب نکنیم، نور خودش را به عنوان هادی فرستاد و آن‌ها هم بیان کردند که این راه و این هم چاه هست. همه را بیان کردند. حضرات معصومین(ع)، تماماً و کمالاً، جز جسمانیّت و اینکه نمی‌شود انسان بیان کند، همه و همه صفات و اسماء خدا هستند. منتها نازله هستند.

البته نازله هم به معنای از بالا به پایین آمدن نیست، نازله یعنی به حدی آمد که بشر ادراک کند. حالا خدا را داریم می‌بینیم، یعنی رؤیت امام، رؤیت الله هست. امامی را می‌بینی که با همه‌ی صفات و اسماء خداست. لذا خدا می‌فرماید: چون من را، در آنان می‌بینی، باید از آنان اطاعت کنی؛ چون من خالق هستم و می‌گویم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».

راه عبدالله شدن، عبدالائمّه شدن هست!

تمام اشتباه بشر هم در همین قضیّه امامت هست، به خصوص این‌جا که دین دیگر کامل شد. فرمایش حضرت ثامن‌الحجج را در مورد امامت، تا حدودی بیان کردیم که انسان اشتباه کرد و نفهمید که این انوار الهی به عنوان هادی و امام برای ما آمدند و اگر ما جدّی می‌خواهیم مطیع خدا باشیم، باید مطیع آنان باشیم. اگر بخواهیم بعد شویم، راه عبد شدن این هست که اوّل عبد حضرات شویم. همه‌ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی‌خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی‌گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله‌ی تمام اسماء و صفات خدا در این‌هاست.

امّت شدن یعنی همین. می‌دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی‌سواد هست. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه‌ عقلی که خدا به تو داده – که در جلسه‌ گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این‌ها با کدام عقلی می‌خواهند راجع به امامت حرف بزنند – می‌فهمی که نمی‌فهمی. خصوصیّت این عقل درونی این هست که انسان را به رشدی می‌رساند که می‌فهمد که نمی‌فهمد و این، خیلی مهم هست.

لذا عقل این‌گونه رشد نمی‌دهد که می‌فهمم که می‌فهمم. بلکه می‌فهمد که راستی راستی نمی‌فهمم. حالا که نمی‌فهمم چه کنم؟ مطیع شوم نسبت به آن کسی که می‌فهمد اسماء و صفات خدا هست. لذا در مقابل او، من یک بی‌سواد و أمّی هستم. أمّت همین هست؛ یعنی چیزی نمی‌داند، امام جلو می‌رود و او پشت سر امام حرکت می‌کند.

لذا دیدید در نماز جماعت بیان می‌کنند: تا امام به رکوع نرفته، شما به رکوع نرو. تا امام از رکوع بلند نشده، شما از رکوع بلند نشو. اضافه و کم کردن رکن در نماز فرادا، نماز را باطل می‌کند، امّا در نماز جماعت وقتی بلند شدی و متوجّه شدی که امام هنوز در رکوع هست، دوباره باید به رکوع بروی. با اینکه دو رکوع می‌شود و رکوع، رکن هست و کم و زیاد شدن رکن در فرادا سبب بطلان نماز می‌شود؛ امّا چون در این‌جا داری از امام تبعیّت می‌کنی، صحیح هست.

لذا حتّی در افعال عبادی هم این‌طور مطرح می‌شود که ببین امام چه می‌کند، هر چه امام گفت، همان. اتّفاقاً این‌جا انسان، مطیع محض می‌شود و دیگر مدّعی به اینکه من هم صاحب نظر هستم، نمی‌شود.

تمام اشتباه سقیفه و حوادث بعد آن، این بود که می‌گفتند: ما هم صاحب نظر و آدم هستیم دیگر. عقل سلیم می‌گوید: این نفس دون هست که دارد می‌گوید، غلط کردی که می‌گویی من هم آدم و صاحب نظرم؟! تو کجا صاحب نظری؟! تو هم که بفهمی که نمی‌فهمی، خودش خیلی مهم هست؛ چون دیگر اختیارت را دست امام به عنوان اسماءالله و صفات الله می‌دهی.

یک سؤال: مگر نباید اختیار ما دست خدا باشد؟ وقتی انجام نمی‌دهیم، دست شیطان و نفس (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک) هست. آن‌جا هم که فرامین خدا را انجام نمی‌دهم، دیگر اختیارم دست نفس دون و شیطان رفته هست. این‌جا هم همین حالت می‌شود، اینکه بگویم: من صاحب نظرم، یعنی تحت اختیار نفسم. تو چه چیزی از نظر می‌دانی؟! تو چه می‌دانی علم بما هو علم یعنی چه؟! تو سواد خواندی، علم نداری. ای انسان تو چه می‌دانی، تو یک چیزی به نام سواد خواندی، «العلم نور»، علم نور هست و دست خودشان هست، «علیم حکیم»، «انا مدینة العلم و علی بابها»، علم، این هست. تو فقط یک ظاهری می‌بینی. گفت: تو مو می‌بینی و من پیچش مو، تو ابرو، من اشارت‌های ابرو. تو چه می‌دانی در عالم چه خبر هست؟! اگر تمام انسان‌ها جمع شوند، عقل‌هایشان را به ظاهر روی هم بریزند، نمی‌توانند.

لذا حضرت فرمود: فکر کردید امامت به انتخاب هست، مثلاً همین که در سقیفه انتخاب کردند، امامت همین شد، انتخاب شد و تمام شد؟! امامت که به انتخاب نیست. این‌ها با رأی خودشان امام انتخاب کردند و تمام شد؟! حضرت می‌فرمایند: این‌گونه نیست و اشتباه می‌کنند. حضرت به عبدالعزیز بن مسلم به زیبایی فرمودند: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ، این‌ها فکر کردند جایز هست که امام را اختیار کنند و بگویند: ما امام را شناختیم؟! شما شأن امام را نمی‌دانید. دلیل چیست؟

اوّلاً این انسان، محبوب خداست و چون خدا او را دوست دارد، برای او هادیان الهی را با یک قدرت‌نمایی‌ای مافوق تمام قدرت‌نمایی‌های قبلی خود قرار داده هست. خداوند در یک جسمی که نه اصغر هست و نه کبیر و اکبر هست، بلکه جسم الصغیر هست، روح کبیر را قرار داد «نفخت فیه من روحی»، بعد یک قدرت‌نمایی عجیبی کرد. او که می‌تواند سیّارات، کرات و … را بگیرد. یک روز باور می‌کردیم یک نرم‌افزار کوچک، راه را ببینید که کجا ترافیک هست و نیست و …؟! ای انسان، شما باور می‌کردید به واسطه‌ی یک جسم کوچکی که خودتان درست کردید، با کسی که در آن طرف دنیاست حرف بزنید و تصویر همدیگر را ببینید؟! بشر کجا چنین فکری می‌کرد؟! امّا شد، پس یک روزی هم بیشتر از این می‌شود.

قدرت‌نمایی عجیب خداوند در جسم صغیر!

امّا همین این، دلالت بر این هست که یک قادری چقدر زیبا توانسته این مطالب را در این جسمی قرار دهد که چهار تا پاره استخوان و یک مشت گوشت و روکشی به نام پوست و مغزی که در سر قرار داده می‌باشد. در آن مغز هم تصمیم‌گیری‌ها انجام شود، سلول‌های عصب باشد، قدرت حافظه أولی، میانی و انتهایی باشد و بالاتر از آن حافظه به بعضی‌ها بیشتر عطا کرد که آن هم براساس تقوا بعداً هم به وجود می‌آید، به نام قوّه‌ی درّاکه. درک کردن با قدرت حافظه فرق می‌کند. چون بعضی حافظه‌ی خوبی دارند امّا درک نمی‌کنند چه خبر هست. خدا تمام این‌ها را در یک جسم صغیر قرار داده هست و غوغا کرده هست. اطراف خودتان هم نگاه کنید، می‌بینید که چنین مطلبی در هیچ مخلوقی هم وجود ندارد.

یک عدّه خدمت آیت‌الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، آن عارف بالله آمدند، گفتند: آقا، می‌شود انسان از طریق جنّ، چیزهای خوب را متوجّه شود؟ فرمودند: اگر انسان، انسان باشد، جنّ باید پیش او رود و درس بخواند؛ چون انسان، اشرف مخلوقات هست. راه تقوا را پیش بگیرید و جلو بروید.

یکی از آقایان بیان می‌کردند: جوانی رفته و از کسی ذکر گرفته، حالا می‌گوید: یک کسی مانند خودم روبه‌روی من می‌آید و با من حرف می‌زند، حالا دارد دیوانه می‌شود. من بیان کردم که اولیاء خدا می‌گویند: ذکر را برای ذکر بگو، نه اینکه از طریق ذکر، طیّ الارضی داشته باشی. تو متّقی بشو، ناخودآگاه می‌بینی که طیّ الارض داری. تو بشو آن انسانی که خدا خواست، بعد ببین چه می‌شود.

متأسّفانه ما انسانی که خدا خواست، نیستیم. اشتباه کار این‌جاست، بدبختی این‌جاست. ما باور نکردیم خدا ما را خیلی دوست دارد و مافوق آنچه که ما فکر می‌کنیم، ما را دوست دارد. شیطان ما را فریب داد و این روح کبیر ما در همین جسم صغیر ماند و خرابش کردیم و از آن مقام افتادیم و اسفل شدیم! بعد هم کالانعام بل هم اضل شدیم و تمام شد و رفت! در حالی که اگر ما واقعاً آنچه که خدا می‌خواهد بشویم، بعدها خواهیم دید که چه ها می‌شود. جسم صغیر حالی پیدا می‌کند که حتّی کفنی هم که روی بدن می‌گذارند، سالم می‌ماند.

وقتی در ابن بابویه شهرری سیل آمد، بدن شیخ صدوق بالا آمد، کفن هم به خاطر سیل، کمی پاره شد، امّا سالم بود. بدن ایشان مومیایی نشده بود، امّا این روح کبیر چه کرده بود که به مقام اکبریّت رسیده و روی جسم اثر گذاشته؟! هر چه هم به آن جسم وصل شود، ولو جسم خارجی و غیر از جسم اصلی باشد، تأثیر می‌گیرد. پس ای انسان، تو این‌گونه هستی، منتها یک شرط دارد تا به آن برسی، شرطش هم این هست که مطیع آنچه خدا گفت، باشی. خدای متعال امام را قرار داد، دیگر تمام شد و رفت.

اگر انسانی عزّت، صلاح دنیا و … می‌خواهد، چه کند؟

در آن روایت به این‌جا رسیدیم که حضرت می‌فرمایند: این مقام امامت، مقامی هست که به ابراهیم خلیل، بعد از پشت سر گذاشتن آن ابتلائات، داده شد و او آن‌قدر خوشحال شد که گفت: فَقَالَ الْخَلِیلُ ع سُرُوراً بِهَا- وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی، از ذریّه‌ی من هم هست؟‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی- لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، خداوند فرمود: خیر، عهد من به ظالمین نمی‌رسد. از بس این مقام، بالا و برتر هست.

بعد از آن حضرت می‌فرمایند: إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ، همه چیز در امامت هست. ای انسان، عزّت می‌خواهی، باید به سمت امامت بروی. اگر صلاح دنیایت را می‌خواهی، باید به سمت امامت بروی و … . تا این‌جا بیان کردیم که حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ، امامت، مانند خورشید طالع می‌ماند.

لباس و پرچم مشکی برای امام حسین(ع)، علم شیعیان هست!

این مطالب را داریم عنوان می‌کنیم که تازه تا حدودی از امامت، یک مطالبی بشنویم. تازه این‌ها هم پر از معناست که نمی‌فهمیم.  لذا تازه می‌خواهیم این امامت را نسبی بفهمیم تا بدانیم صاحب امر کیست و بگوییم: خود این صحنه عاشورا و تکرار هر ساله‌ی آن، برای همین هست که ما بدانیم چه خبر هست.

کسانی که نمی‌دانند، این مطالب عزاداری و … را به سخره هم می‌گیرند و می‌گویند: مردم گریه، امّت عزا و مصیبت و … . آن ها چه می‌فهمند که این عزاداری و گریه اصلاً دلیل دیگری دارد. این را قبلاً هم بیان کردم، دکتر ژوزف فرانسوی، آن موّرخ فرانسوی می‌گوید: چه کسی گفته که شیعیان عزادار هستند، این لباس سیاه که آن‌ها بر تن می‌کنند، علم هست. اینکه در خیابان‌ها می‌ریزند و زنجیر می‌زنند و حسین حسین می‌کنند، علم هست. این‌ها خیلی زرنگ هستند. چون عزادار، آن کسی هست که یک گوشه می‌رود، زانوی غم بغل می‌گیرد و می‌نشیند. او می‌گوید: این‌ها بیرون می‌ریزند، این کجا غم هست؟! غمی نیست! هر کس در عالم رد شود، این بیرون ریختن شیعیان برایش جلب توجّه می‌کند و می‌پرسد: چه خبر هست؟! هزار و سیصد و اندی سال پیش، اتّفاقی افتاده و این‌ها هنوز برای او عزاداری می‌کنند، او کیست؟! باید به دنبال او برویم. این‌طور جریان دین را تبیین می‌کنند.

بیایید همه یک پرچم مشکی بر در خانه‌هایمان بزنیم و نذر کنیم به همسایه‌هایمان هم بدهیم. اگر همه یکی بزنند، غوغا می‌شود! این، علم هست. درست هست که در اسلام، مشکی پوشیدن کراهت دارد، امّا اینکه بعضی‌ها بعضی از مطالب را در این زمینه‌ی عزای امام حسین بیان می‌کنند، درد هست. آیت‌الله مولوی قندهاری می‌فرمودند: وقتی یک عدّه آمدند از آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، سؤال کردند که آقا، نماز خواندن با لباس مشکی مکروه هست، می‌شود برای عزای امام حسین بپوشیم و موقع نماز درآوریم؟ فرمودند: برای امام حسین، لباس مشکی مکروه نیست، بلکه مستحب هست.

نظر ایشان، دو موضع دارد، یکی اینکه مکروه نیست، دیگر اینکه نه تنها مکروه نیست، بلکه مستحب هم هست که با همین لباس سیاه نماز بخوانیم، چون برای ابی‌عبدالله پوشیدی، برای پدر و مادر و همسرت و … نپوشیدی، برای کس دیگری نپوشیدی. چون اسّ و اساس نماز، این‌ها هستند. به آقا جان امام زمان در آل یاسین می‌گوییم: «السلام علیک حین ترکع و تسجد»، این‌ها همین هستند. پس باید این مسائل را خیلی مواظبت و مراقبت کرد که یک موقع فریب ندهند.

لعن به دشمنان در زمان حضرت حجّت(عج) بیشتر می‌شود

حضرت می‌فرمایند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، امامت، مانند خورشید طالع می‌ماند که نورش در عالم تجلّی می‌یابد. البته این مطلب هنوز محقّق نشده و عالم هنوز نفهمیده نور امامت چیست که تمام عالم را فرامی‌گیرد. آقا جان، امام زمان بیایند، آن موقع معلوم می‌شود.

(مباحث اتّحاد بحث دیگری هست، من دارم بحث علمی می‌کنم) وقتی آقا جان امام زمان(عج) می‌آیند، لعن به دشمنان در آن زمان بیشتر می‌شود. چون مردم وقتی می‌بینند دنیا چه شد، جنّت الصّغری و گلستان شد، می‌گویند: خدا دشمنان را لعنت کند، نگذاشتند از همان ابتدا این‌گونه شود و پدران ما هم این را می‌دیدند. دنیای ممدوح این هست. اصل دنیا باید این‌گونه باشد. ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة. الآن که دنیا، دنیای حسنه‌ای نیست. در آن دنیای حسنه، حداقل عمر، صد سال هست و همه جا عجیب سرسبز می‌شود، جز مناطقی که باید معادن باشد و … .

همان‌طور که کسانی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ از دنیا رفتند، اگر از قبورشان بلند شده و به دنیا بیایند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می‌کنند؛ در آن زمان هم مطالبی هست که سبب تعجّب ماست، طی‌الارض، علمی هست و در آن زمان همه راحت طی‌الارض می‌کنند. وسایل نقلیّه دودزا و مریضی‌آور نیستند. پاک پاک پاک هست. معلوم هست که انسان طول عمر هم پیدا می‌کند. استرسی نیست. عصبانیّتی نیست. دشمنی نیست. همه، دوستی می‌شود.

لذا دشمنان را لعن می‌کنند و می‌گویند: خدا لعنتشان کند که از روز اوّل نگذاشتند دنیا این‌گونه شود.

امام؛ ستاره‌ راهنما در عالمی پر از امواج متلاطم!

امام، این هست: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ، امامی که نورش همه‌ی عالم را فراگیر هست و چراغ فروزنده‌ای هست که همه جا را می‌گیرد و ستاره‌ی راهنما هست و لذا هیچ چیزی نیست که در عالم برای انسان، مکشوف نشود. انسان دیگر همه چیز را می‌داند و به دست می‌آورد.

در ادامه می‌فرمایند:  الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ، امام، آن کسی هست که مانند ماه درخشنده و چراغ، تمام زوایا را برای تو نشان می‌دهد و چنان ساطع هست که از هزاران فرسخ هم معلوم می‌شود. یک ستاره‌ی هدایت‌گر هم هست.

قدیم که هوا پاک بود، این‌گونه بود که از طریق ستاره‌ها در شب، طریق شمال و جنوب و شرق و غرب را تشخیص می‌دادند. لذا امام را مانند یک ستاره‌ی هدایت‌گر بیان می‌کنند.

در کجا؟ آن هم در جایگاه‌هایی که همه چیز خراب شود و کشورها گرفتار امواجی هستند که در عالم وجود دارد.

این امواج را دارید می‌بینید، روزی نیست که بشر آرام باشد. همیشه اضطراب هست که نکند جنگ جهانی سوم رخ دهد. کسی طالبان را فکر می‌کرد؟! بعد از آن، کسی داعشی را فکر می‌کرد؟! حالا هم قضیّه کردستان را شروع کردند، گرچه بدانید که موفّق هم نمی‌شوند. امّا ببینید می‌خواهند اسرائیل کوچک درست کنند. دنیا پر از ناامنی هست، در خود سودان که یهودی‌ها آن را دو نیم کردند و …  و یا اتّفاقاتی که در همین افغانستان و پاکستان می‌افتد و … .

دستیابی به حقایق عالم توسط امام!

 الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی،  الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام مانند آب گوارا و خنک می‌ماند که گویی روحی تازه در انسان می‌دمد؛ چون بیان شده: «و جعلنا من الماء کل شیء حی». یعنی امام به انسان حیات می‌دهد. امام، کسی هست که تشنگی را از بین می‌برد.

بشر، تشنه‌ی معرفت هست و هنوز نتوانسته بفهمد. امام که بیاید، معرفت‌ها بالا می‌رود. ما همه تشنه هستیم. ببینید وقتی الآن دو، سه کلمه که من طلبه بیان می‌کنم، چقدر شوق و شعف می‌گیریم که این، چه دینی هست! امام، تشنگی‌های انسان نسبت به حقایق عالم را برطرف می‌کند. ما هنوز حقایق عالم را نمی‌دانیم. ما نمی‌دانیم اینکه می‌گویند: از غار رودافشان در فیروزکوه همین‌طور ارتباط هست و باز هست، یعنی چه؟! یک جاهایی کوچک می‌شود و فقط به اندازه یک مشت هست، بعضی از حیوانات رد می‌شوند، امّا وقتی درون را نگاه کنی دو مرتبه جای دیگری وصل شده هست، انسان نمی‌داند چه خبر هست. ما نمی‌دانیم اینکه امام رضا فرمودند: در دحوالارض همه‌ی کره، آب بود، بعد پروردگار عالم از مکه شروع کرد و دو مرتبه خدا این آب را درون زمین قرار داد، مانند اینکه چیزی را برگردان کنیم، حضرت حقّ این را برگردان کرد و آب‌ها داخل رفت، زمین رو آمد، بدون اینکه قطره‌ای از آن آب، در فضا پرتاب شود؛ همه‌ی آب هم در درون آمد، یک قسم دریاها شد، یک قسم هم درون زمین رفت و …، این‌ها یعنی چه؟! حالا مطالبی می‌دانیم، مثل اینکه کره زمین هم مانند کرات دیگر، معلّق در فضاست، امّا حضرت در آن زمان راجع به دحوالارض، این‌چنین فرمود. ما از خیلی از مطالب بی‌خبریم. از همین کره‌ی خاکی خودمان که خیلی کوچک هست و اگر این کره را در کرات دیگر بیاندازیم، مانند این هست که یک نخود در کره‌ی زمین انداختیم، خیلی از مطالب را نمی‌دانیم. امام که بیاید، این‌ها را روشن می‌کند. امام، این هست!

امام، وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی، یک منجی هست که بشری را که دارد نابود می‌شود، نجات می‌دهد. إن‌شاءالله ادامه مطالب این روایت را در جلسه‌ی آینده بیان خواهم کرد.

ندای «هل من ناصر» امام، برای اتمام حجّت با بشر!

پس ما هنوز نمی‌دانیم امامت چیست. فقط یک امام و امّت شنیدیم. امام یعنی هر چه می‌خواهی در خدا ببینی، باید نازله‌اش را در امام ببینی. چون من و تو از باب ذات خدا که هیچ، حتّی اسماء و صفات او را هم آن‌گونه که هست، نمی‌توانیم درک کنیم و لذا خدا نازله‌ی آن را در امام قرار داده هست. چون ما مخلوقیم، مخلوق، مفعول و فعل فاعل و محدود هست.

این هم که خداوند نازله‌ی اسماء و صفات خدا در جسم به ظاهر انسانی قرار داده هست، قدرت‌نمایی عجیب اوست. لذا چنین کسی که امام هست، می‌آید و حقایق عالم را برای ما بیان می‌کند که گاهی حتّی سؤالی در آن زمینه هم به ذهنمان نمی‌آید. امام می‌آید و مطالبی را عنوان می‌کند و انسان می‌بیند که عجب، چنین چیزهایی هم می‌توانست باشد!

امّا متأسّفانه بشر نفهمید امام چیست و خراب کرد. امام را که ما نمی‌توانیم انتخاب کنیم. آن‌ها گفتند: به این‌ها خلیفه می‌گوییم. گفتند: قرآن، امام گفته هست. گفتند: این‌ها هم امام هستند و ما دوستشان داریم، در همین حد. برای همین هست که انسان آن‌قدر بیچاره می‌شود که امام با لباس غیرنظامی می‌آید، عمامه بر سر می‌گذارد، بچّه در دست می‌گیرد، امّا آن‌ها هلهله و شادی می‌کنند و سر و صدا می‌کنند که کسی صدای امام را نشنود!

چرا امام در روز عاشورا چند خطبه خوانده هست و در همه‌ی این خطبه‌ها هم بیان فرمودند: هل من ناصر ینصرنی؟ برای اینکه اتمام حجّت شود و فردا نگویند که ما نمی‌دانستیم!

آسمانیان مقام امام حسین(ع) را بیشتر از زمینیان درک می‌کنند

بعضی مواقع انسان، به روایاتی برخورد می‌کند که آن روایات، نکاتی دارد که نباید همین گونه از کنارش گذشت، از جمله یک روایتی ما داریم و هم اهل جماعت، از لسان مبارک پیامبر اکرم محمد مصطفی(ص) فرمودند:«ان حسین بن علی فی السّماء اکبر منه فی الارض فانه فلیکتب فی یمین عرش الله ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» لذا اصل این روایت معروف این هست و مجزّا نیست، پیامبر فرمودند: حسین(ع) در آسمان، خیلی از آنچه که در زمین هست، بزرگتر هست، اباعبداللهی که الان همه او را میشناسند، کسی نیست در عالم، از هر دینی، که ایشان را نشناسد، بخصوص در اربعین میتواند انسان، این را ببیند که از کجاها و چه کسانی میآیند. امّا در آسمان اکبر هست، آیا اکبر هست از این باب که مردم، همه نمی‍شناسند؟ خیر.

اینکه حضرت کشتی نجات و چراغ هدایت هست، با این فعلا کاری نداریم، بحث امامت را از همان روایت شریف حضرت ثامن‌الحجج می‌پردازیم، امّا بحث من این هست که چرا در آسمان اکبر هست نسبت به زمین؟ فقط دلیل این هست که در عرش نوشتند« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»؟ خیر.

دلیل این هست که بشر، امام را نشناخت. ملائکه و همه‌ی آسمانیان و هر کس که از این عالم برود، چون هر کس از این عالم برود، حتی در عالم برزخ، حقایق مکشوف می‌شود، آنجاست که بخصوص در آسمان‌ها عند الانبیاء و اولیاء و ملائکه می‌دانند که حضرت چقدر بزرگ هست. چون به حقیقت، مصباح را می‌دانند یعنی‌ چه؟ سفینه‌ی نجات را می‌دانند چیست، امّا بشر دنیوی، جز یک عدّه‌ی خاص، مانند شهدای کربلا، که سلام و درود خدا بر آنان باد، آن یک عدّه و کسانی که ادراک پیدا می‌کنند به مقام امامت، دیگران نمی‌فهمند، بله، یک عزاداری می‌شود، امّا اینکه امام حسین(علیه الصّلوة و السّلام)  چراغ راه و کشتی نجات هست یعنی چه!

لذا آن روایتی که عرض کردیم، حضرت ثامن الحجج(علیه الصّلوة و السّلام) که عبدالعزیز بن مسلم بیان کرد وقتی روز جمعه وارد مرو شدیم، ما هم به مسجد رفتیم و بحث امامت شد و مردم نظرات مختلفی گفتند بعد آمدم محضر سیّد خودم عرض کردم: اینها این‌طور می‌گویند. فَدَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی ع فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِیهِ فَتَبَسَّمَ…

فرمود:آیا عقل این‌ها می‌خواهد این رابفهمد؟ و مطالبی که دیشب بیان کردیم واینکه پیامبر(ص) کمال دین را و اتمام نعمت را به دستور خداوند متعال بیان کرد و بعد شروع کردند امامت را توضیح دادند.

ما حقایق عالم را نمی‌دانیم

تا به اینجا رسیدیم که حضرت، بعد از اینکه این نکته را بیان فرمودند، فرمودند: بدان که امام، الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ تا اینجا گفتیم که امام مانند آب گوارا برای تشنگان هست و رفع عطش می کند، مثال زدیم که الان ما حقایق عالم را نمیدانیم، خیلی چیزها برای ما مکشوف نیست، همانطور که برای گذشتگان ما مکشوف نبود، همانطور که ظواهر علمی با توجه به اینکه حد یقف ندارد و امروز آنچه که می‌دانیم، گذشتگان نمی‌دانستند، مانند تکنولوژی امروز که باورکردنی نیست.

تازه اینها هیچ هست و همین کره خاکی را نمی دانیم چه خبر هست و نمی دانیم طی الارض چیست؟ و نداریم و باید در آینده عمومی بشود! طی الجو باید بشود و همه این ها عادی خواهد شد مانند همین تلفن همراه که اگر کسی چند سال قبل می گفت کسی باور نمی کرد. بارها این جمله را گفتم که آیت الله العظمی ادیب وقتی این بی سیم ها آمده بود فرمودند در آینده کوچکش می آید و دست همه هم هست گرچه اطرافیان طور دیگری برداشت کردند و احساس کردند آقا خیلی حواسشان نیست. اما بعد که پسر مرحوم حاج حلوایی از انگلیس زنگ زد و گفت من دارم با چنین وسیله ای با شما حرف می زنم تازه متوجه شدیم که آقا آینده را می دید!

لذا حضرت می فرماید که بدانید که الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی امام طوری هست که همه چیز به دست امام هست و او از نابودی ها نجات بخش هست.

مطلبی را از بعضی بزرگان نقل کنم؛ وقتی علم می آید سواد نیست، بعضی ممکن هست که مسخره کنند چون نمی فهمند که چه می گویی. مثلا وقتی بیان کردیم اگر همین مطالب علمی امروز به دست کسی که متقی بود می رسید دیگر تخریب و عوارضی نداشت، بعضی مسخره کردند.. چون نمی‌فهمند و آینده را نمی‌بینند. لذا فرمودند علمی که به دست امام باشد و امام آن علم را بدهد دیگر در آن مفسده نیست، ما به دنبال علم هستیم ولی مفسده هم دارد، همین وسیله نقلیه ای که برای راحتی خودمان درست کردیم و بعد متوجه شدیم برای محیط مناسب نیست و تازه به دنبال وسیله ای هستیم که هوا را آلوده نکند.

اما امام چون از ناحیه ی خداست متفاوت هست فلذا این جملاتی که از این روایت در این شب ها خواندیم و ترجمه کردیم و ورودی هم به تفسیر آن نداشتیم، غوغاست. امام باید خودش معرفی کند که کیست، شاید این طور بشود گفت که امام یک بحث حقیقی دارد و یک بحث حقوقی و اینجا امام دارد از بحث حقوقی امام دفاع می‌کند و می‌فرماید: امامت این هست، آن‌وقت این‌ها که بی‌سواد هستند (حتّی اگر کسی عالم هم باشد، در این مورد بی‌سواد هست) در مسجد نشستند و دارند در مورد امامت حرف می‌زنند؟! امامت را باید از خود امام سؤال کرد. کسی غیر از امام نمی‌تواند بگوید امام کیست.

متّقین عالم، امام اشیاء هستند!/نجات یک روستا از حمله گرگ‌ها، توسط یک مرجع تقلید بزرگوار!

لذا امام دارند توضیح می‌دهند که این مقام، امامت هست. همان‌طور که در جلسه‌ی گذشته بیان شد، حضرت فرمودند: الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ ، این معانی غوغاست و ما فقط یک ترجمه‌ی تحت اللفظی کردیم. «شمس الطالعة» چیست؟ «مجللة بنورها للعالم» یعنی چه؟ در تمام عالم، نور آن حضرات تجلّی پیدا می‌کند.

در مورد عبارت الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، بیان می‌کنند: وقتی این نور بر هر کسی طالع شود، خود او مانند ماه می‌شود. ماه به خودی خود، نور ندارد، امّا وقتی شب چهارده می‌شود، شما ماه را پر نور می‌بینید، این انعکاس نور خورشید هست که به زمین طالع می‌شود و همه فکر می‌کنیم که این نور متعلّق به ماه هست. ماه نور ندارد. وقتی امام طلوع کند، می‌گویند: همه «بدر الطالعة» می‌شوند و حال آن‌ها، حال ماه هست. یعنی از حالت مأمون محض به یک امامت نسبی و از مجهول بودن محض به یک علم نسبی می‌رسند. اگر این مطلب را متوجّه نمی‌شویم، توقّف نکنیم و بذریم، یعی ما امام می‌شویم؟! بله، امام بله اشیاء می‌شویم. کما اینکه الآن متّقین عالم، امام به اشیاء هستند. به حیوان درنده می‌گویند: «قِف» و آن می‌ایستد! می‌گویند: برو، می‌رود!

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان می‌فرمودند: از یکی از روستاهایی اردبیل و اطراف مغان خدمت آیت‌الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی آمده بودند که گرگ‌ها در آن‌جا ما را بیچاره کرده هست. به خصوص در زمستان، انسان‌ها و حیواناتی را که داریم، می‌درند. یک دعایی به ما بدهید. آقا دعایی به آن‌ها دادند و آن‌ها رفتند. باز سال دیگر آمدند و گفتند: آقا، دعا هیچ اثری نکرد، حتّی گرگ‌ها یکی دو نفرمان را هم کشتند. آقا فرمودند: وقتی صدای زوزه شنیدید، یکی روی بام برود، داد بزند: میرزا جواد گفت: بروید دیگر در این منطقه پیدایتان نشود.

آن‌ها آن دعا را برده بودند و با چه اعتقادی خوانده بودند، نتیجه‌ای نداشته هست. حالا بروند بگویند: میرزا جواد گفته، نتیجه می‌گیرند؟! یکی از آن‌ها خیلی معتقد بود، گفت: می‌رویم می‌گوییم. صدای زوزه که شنیدند، او به بام رفت و به همان زبان آذری خودش گفت: میرزا جواد گفته بروید و دیگر در این منطقه پیدایتان نشود و در آن سال دیگر هیچ گرگی نیامد!

حالا کسی نمی‌تواند این را ادراک کند، دیگر چه کنیم؟! امامت بر اشیاء، یک موردش همین هست. به زور نمی‌توان این مطالب را به کسی تفهیم کرد، انسان باید خودش به این مطالب برسد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟! بعضی از مطالب ادراکی هست و انسان باید به آن‌ها برسد. من بارها بیان کردم که پیامبر اکرم راجع به آخرالزمان بیان می‌فرمودند، فرمودند: یکی از نشانه‌های آخرالزمان این هست که جعبه‌های کوچکی می‌آید که در آن نوازندگان می‌نوازند و رقّاصان می‌رقصند. حالا چه کسانی آن‌جا هستند؟ امیرالمؤمنین، سلمان، اباذر بودند. اباذر می‌گوید: یا رسول الله! انسان‌ها کوچک می‌شوند که شما می‌فرمایید در جعبه جا می‌شوند؟! حضرت مجبور شدند بحث را عوض کنند. معمّا چو حل گشت، آسان شود، امروزه من و شما تلویزیون را دیدیم و می‌فهمیم. یا همین تلفن همراه برایمان جا افتاده هست، امّا اگر کسانی که در دهه هفتادی‌ از دنیا رفتند، الآن بلند شوند و تلفن همراه را در دست من و شما ببینند، تعجّب می‌کنند که این چیست که با هم حرف می‌زنند، همدیگر را می‌بینند و … . باورش در دهه هفتاد سخت بود، امّا امروز شد.

لذا می‌فرمایند: وقتی علم بیاید، طلوع علم کاری می‌کند که دیگران هم عالم می‌شوند و امام این‌گونه هست. الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم، چنان افق او بالاست که هیچ کسی الآن نه می‌تواند بفهمد و دست‌یابی پیدا کند و نه می‌تواند بفهمد چه خبر هست. آن زمان که امام زمان بیاید، این اتّفاق رخ می‌دهد. الآن بشر هنوز به آن‌جا نرسیده هست. یک شمه‌هایی از آن را خدا دارد قبل از ظهور درست می‌کند که بدانیم می‌شود.

امام؛ از بین برنده‌ی دبدبه مدعیان و ذوب کننده‌ یخ آنان

الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی‏ وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی،  الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ، امام مانند یک آتشی می‌ماند که بر آن چیزی که سرمازده هست و حالا آن را آب می‌کند، به وجود می‌آید.

یعنی آن چیزهایی که انسان‌ها در آن موارد، دگم شدند، مغزشان بسته شده و ادراک به حقایق دیگر ندارند. امام، آن یخ وجودی را آب می‌کند و هر کس همنشین امام باشد، حالش این می‌شود.

خود ابوحنیفه، رئیس فرقه‌ی حنفی‌ها گفته: «لو لا السنتان لهلک النعمان»، اگر آن دو سالی که خدمت جعفر بن محمّد الصادق نبود، من هلاک شده بودم و هیچ نداشتم. آن هم فقط دو سال و فقط راجع به مسائل فقهی بود. حضرت آن‌ها را در مطالب معرفتی وارد نکرد. حضرت کلاس‌های متعدّدی داشتند، هم فقه، هم اصول، هم جبر، هم نجوم، هم هندسه و … می‌فرمود.

اباصلت به امام رضا بیان کرد که آقا، چگونه هست که شما با چینی، چینی حرف می‌زنید، با ترک، ترکی حرف می‌زنید، با هندی، هندی حرف می‌زنید، با یونانی، یونانی حرف می‌زنید و با هر کس با زبان خودش دقیق صحبت می‌کنید، من ندیدم که شما کتابی در این زمینه بخوانید، امّا به آن‌ها می‌گویید: در فلان کتابتان، صفحه‌ی فلان، آیا هم‌چنین چیزی نوشته یا خیر؟ شما در باب دوم کتابتان راجع به این موضوع گفتید. شما چگونه این همه مسلّط هستید؟ حضرت رو به اباصلت کرد و فرمود: اباصلت، ما حجّت خدا بر روی زمین هستیم، حجّت خدا همه چیز را می‌داند.

ابی بصیر هم می‌گوید: به امام صادق گفتم: آقا، شما این همه علوم دارید تدریس می‌فرمایید، آیا علوم دیگری هم هست که تدریس نمی‌کنید و هنوز باید باشد؟ حضرت لبخندی زدند و فرمودند: ابی‌بصیر همه آنچه که تا امروز از علوم مختلف گفتیم، قطره‌ای هست از آن علمی که خدا به ما مرحمت کرده هست. من ریاضی، هندسه، نجوم، شیمی، فیزیک، فقه، تفسیر و … که گفتم، همه یک قطره هست! بعد حضرت فرمودند: ولی می‌رسد زمانی که این قطره، جاری شود.

بعضی از بزرگان فرمودند: منظور از جاری شدن این قطره، همان زمان آقا جان امام زمان هست.

چون امام از ناحیه‌ی خداست، لذا آن یخ‌ها را آب می‌کند،  الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ‏ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ، سرمازده‌هایی را که هیچ چیزی ادراک نمی‌کنند هم تفهیم می‌کند.

الآن بدترین و سرسخت‌ترین افراد نسبت به دین، خدا، علوم و … و شکّاک‌ترین افراد را که اهل مجادله هستند، ببینید. امام چنان آنان را نرم و ذوب می‌کند که دیگر همه تسلیم می‌شوند.

عَنْ عِیسَی‏ الْخَشَّابِ‏ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ صَاحِبُ الْأَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ الْمُکَنَّی بِعَمِّهِ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ، عیسی خشّاب از حضرت ابی‌عبدالله پرسید: شما صاحب امر هستید؟ حضرت فرمودند: خیر و لکن صاحب امر کسی هست الطرید الشرید هست، یعنی یک عدّه را ذوب می‌کند و از آن یخی که بستند درمی‌آورد و هم یک عدّه را رشد می‌دهد. بعد حضرت می‌فرمایند: صاحب‌الامر، هشت ماه می‌جنگد و مابقی دیگر جنگ نیست.

لذا طبق فرمایش ابی‌عبدالله فقط هشت ماه ابتدایی ظهور، جنگ هست. حضرت نمی‌خواهند با کسی بجنگند. امّا آن‌ها خودشان دیگر شروع کردند و شیطانی محض هستند. مابقی دیگر با استدلال و کوچکترین چیزی، به سمت امام می‌آیند. معجزه هم در آن زمان، معجزه‌ی علمی هست. امام آن مغزهای یخ زده دگم را آب می‌کند که تا الآن هم مدّعی هستند ما برتریم، ما خوبیم، ما دانشمندیم، ما دنیا را می‌چرخانیم و … . لذا امام این‌هایی را که الآن مغرور هستند، آب می‌کند.

امام؛ متنفّر کننده از گناه و دور کننده از مهلکات

وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ، امام دلیل هست در آن مواقعی که انسان در هلکات می‌افتد. آن‌ها می‌فهمند که عجب، اشتباه می‌کردند، لذا خودشان توبه می‌کنند و برمی‌گردند و به اشتباه خودشان پی می‌برند.

عالم، عالم اثر و مؤثّر هست، وقتی مثلاً ما یک لحظه ترسیدیم، یا با ترس سمت حیوانی برویم، او بوی عرق ما را متوجّه می‌شود و می‌فهمد ترسیدیم. لذا بعضی‌هایشان می‌ترسند و بعضی می‌درند؛ چون فهمیدند ترسیدیم. شامه‌شان عجیب قوی هست. یا اینکه شما بویی از شکر نمی‌فهمید، امّا وقتی در یک جا ریخته می‌شود، بعد از چند دقیقه مورچه‌ها جمع می‌شوند. یک مورچه کوچک چه شامه‌ای دارد که ما متوجّه نمی‌شویم، ولی هست.

حضرت طوری تبیین می‌کند که خود گناه، اثر وجودی‌اش این هست که شما را از آن مقامی که داشتید و می‌توانستید، هر کدامتان، امام لکلّ شیء شوید و من هم امام لکل امام شوم، سقوط دهد. لذا امام این مطلب را تفهیم می‌کند و طرف خودش متنفّر از گناه می‌شود. لذا امام او را از هلاکت دور می‌کند.

امام؛ ابری با بارش علم و حکمت، و از بین برنده‌ بدی‌ها!

الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ‏ وَ الشَّمْسُ الْمُضِیئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَیْنُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ، حضرت این توصیفات را همین‌طور بیان می‌کنند و می‌گذرند، حالا عبدالعزیز یک مقداری را متوجّه می‌شود و یک مقداری را هم نمی‌فهمد. او یکی از شاگردان برجسته‌ی حضرت هست، با خود حضرت آمده و تمام مطالب را می‌داند چه خبر هست. ادراک بالایی نسبت به دیگران داشت و حضرت او را به این طرف و آن طرف می‌فرستاد که مروّج نسبت به اهل‌بیت باشد و به او اختیاراتی می‌داد که چه چیزهایی را به زبان مردم بیان کند.

الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ، امام مانند یک ابر بارنده هست. ملّا محسن فیض کاشانی این فراز را ترجمه می‌کند و بعد می‌گوید: در آن زمان که کسی نمی‌دانست ابرها دو نوع هستند، یک ابر بارنده و یکی غیربارنده هست، امام چنین مطلبی را بیان می‌کند.

کما اینکه این از نشانه‌های آخرالزمان هست که دریاچه ارومیه خشک می‌شد، حالا هر چه هم می خواهند کار کنند و برایش بارندگی درست کنند و …، نمی‌شود.

لذا فرمودند: امام، ابری هست که می‌بارد. بارش او چیست؟ وجود مقدّس جواد الائمّه در روایتی می‌فرمایند: امام یک ابربارنده هست که از آن، علم و حکمت که مافوق علم هست، می‌بارد. ما هنوز به علمش نرسیدیم، سواد هست، چه برسد به حکمت!

وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ، یعنی امام همه چیز را می‌شوید و بدی‌ها را از بین می‌برد. با همان باریدن علم، بدی‌ها را از بین می‌برد. یک علّت گناه کردن ما این هست که ما واقعاً به حقیقت نرسیدیم، چون به علم نرسیدیم. البته نعوذبالله این توجیه برای گناه نیست. بشر چون جاهل هست، گناه می‌کند. اگر انسان جدّی مقام خودش را می‌دانست که من انسان هستم، انسان کیست و چه خصوصیّاتی دارد، گناه چه کاری با انسان می‌کند، یک حلاوت ظاهری دارد، امّا نهایت آن خسران و بدبختی برای خودش هست، به سمت گناه نمی‌رفت، حتّی اگر عذابی هم در کار نبود. کما اینکه امیرالمؤمنین فرمودند: فرض بگیریم که بهشت و جهنّمی نباشد، اصلاً ذات انسان می‌طلبد که متخلّق به اخلاق الهی باشد. اصلاً وقتی انسان بفهمد که کیست، به سمت مکارم اخلاق می‌رود.

بیان کردم که آن روح کبیر، اگر بناست اکبر شود، در این جسم صغیر هست. جسم ما نه اصغر هست و نه کبیر و اکبر. جسم صغیر هست و اصغر من الانسان موجود هست و اکبر و کبیر من الانسان از باب جسمانی موجود هست. امّا هیچ کس در عالم کبیر نیست، چون هیچ کس نفخه‌ی روح نیست. جان و روح دو چیز هست و تنها انسان هست که هم جان دارد و هم روح. «نفخت فیه من روحی». خود تفکیک این، خیلی مهم هست. برای اینکه رؤیت شیء برای انسان شود که هم روح را ببیند و هم جان را.

خدا ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب را رحمت کند، ایشان نشان داده بودند که هم جان و هم روح چیست. مثل اینکه شما به سونوگرافی می‌روید و تصویر اعضاء درونی بدن را می‌بینید، ایشان هم نشان داده بود که این، جان و این، روح هست.

خدا کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری را رحمت کند، ایشان فرموده بودند: اگر روح، روح شد، جان تا آخر این جسم را برای این روح حفظ می‌کند. بعد می‌فرمودند: تفکیک فعلی (کار) دارند، روح، یک چیزی هست و جان، یک چیز دیگر و این جان، موظّف هست روح را مراقبه کند تا در خدمت روح باشد و او را به اعتلاء برساند.

ما نمی‌فهمیم این روح، جان و جسم چیست و این برای همان نبود امام هست. اگر امام بود این تفکیک کاری این‌ها را می‌فهمیدیم و اینکه اگر روح، روح باشد، جان، جسم را تنظیم می‌کند تا در اختیار روح باشد، یعنی چه. این‌ها برای ما قصه هست، نمی‌فهمیم، ادراک نداریم؛ چون امام نبود. امّا امثال ابوالعرفا، چون متّصل به آقا جان بودند، می‌فهمیدند. البته آن‌ها هم بیان می‌کردند امّا نمی‌دانستند ما نمی‌فهمیم. امّا به هر حال می‌خواستند پرده‌ای نشان دهند که بدانید عالم، عالم دیگری هست. عالم، فقط این نیست که من و تو الآن داریم می‌بینیم و حس می‌کنیم و به ظاهر سرعت تکنولوژی دارد جلو می‌رود. اینکه معلوم هست که باید جلو می‌رفت. امّا عالم این نیست. اصلاً می‌خواهید که سرعت تکنولوژی برتر از این باشد که تو طی‌الارض کنی که اتّفاقاً علمی هست و تو طی‌الجوّ کنی که اتّفاقاً علمی هست. اصلاً آن مطالب علم همه در ید قدرت تو باشد و تعجّب نکنی. آنچه که انبیاء به عنوان معجزه آوردند، یعنی «عجزة الناس من فعله»، مردم از آن فعل، عاجز هستند و به همین خاطر معجزه می‌گویند. امّا همان معجزات انبیاء، علم بوده، یعنی کار علمی کردند. منتها مردم چون نمی‌دانستند، نمی‌توانستند انجام دهند.

کما اینکه آن چیزی که مرتاض‌ها انجام می‌دهند، همین‌گونه هست. چون آن‌ها رنج‌هایی کشیدند، یک مقدار فهمیدند، چون خدا فرمود: «لیس للانسان الا ما سعی». مرتاض‌ها هم سعی و کوششی کردند و به مطالبی رسیدند، منتها در مقابل حقیقت، چیزی نمی‌دانند و فقط به یک ظواهری رسیدند. به تعبیر دیگر، آن نقطه‌ی مرکزی و هسته‌ی وجودی که بتوانند خودشان، آن را تولید کنند، بلد نیستند. این‌ها فقط رسیدند، دیدند عجب ابزار خوبی هست و از آن، استفاده می‌کنند. امّا به آن بگویند: ابزار را بساز، نمی‌تواند بسازد.

شیخ بهاء، شیخ العجائب، از راه تقوا به این مطالب رسید. یک نمونه بگویم، ایشان توانست مس، روی و آهن را تبدیل به طلا کند. پیش پیر پالاندوز آمد. او گفت: شنیدم کارهایی می‌کنی و علم کیمیا داری؟ شیخ بهاء گفته بود: بله. پیرپالاندوز گفته بود: چه می‌کنی؟ گفت: سوزن پالاندوزی‌ات را طلا می‌کنم. آن سوزن را برداشت و طلا شد. پیرپالاندوز گفت: اگر راست می‌گویی این را به همان حال اوّل برگردان، نمی‌خواهم طلا باشد. شیخ بهاء گفت: دیگر نمی‌توانم برگردانم. پیر پالاندوز گفت: می‌خواهی من برگردانم؟ با شستش روی سوزن کشید و به همان حال اوّل برگشت. کیمیا نمی‌خواهد، تقوا به دست بیاور، خدا علم را در درونت قرار داده هست. همه‌ی این‌ها به موقع هست. یک موقع جایی نروی به این خاطر که بگویی من کیمیا و … بلد هستم. این بود که شیخ بهاء مرید او شد.

وجود ما به وجود اهل‌بیت هست، اگر نبودند، ما نبودیم!

لذا امام اگر بیاید، غوغا می‌کند. مردم امام را نفهمیدند و نشناختند. لذا ببینید علی اکبر امام حسین وقتی بیان می‌کند: عنوان أب می‌گوید، امّا عنوان امام هم بیان می‌کند و در رجزهایی که می‌خواند، لفظ امام را برای پدرش بیان می‌کند. چون می‌داند پدر بحث جدایی هست که حبّ به پدر و مادر فرض هست، امّا بحث امام مجزّهست. معرفت به امام داشت. اگر انسان این معرفت را پیدا کند، مطیع می‌شود.

یک یک شهدای کربلا به این مقام رسیدند که فهمیدند ابی‌عبدالله، امام هست. ما همین‌طور اسمی می‌گوییم: امام هست، امّا اینکه انسان ادراک کند که امام هست، یعنی امور، همه باذن الله تبارک و تعالی، به دست امام هست. «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء». به واسطه‌ی آقا جان هست که ما رزق و روزی مادی و معنوی داریم. شاید کسی بگوید: من خودم سرکار می‌روم و زحمت می‌کشم، باید گفت: باز هم حتّی رزق مادی‌ات به دست امام هست، این مطلب هم زمانی که خود امام بیاید، مکشوف به حقیقت می‌شود. البته انسان تا یک مقداری هم الآن متوجّه می‌شود. من و تو به صورت ظاهر کار انجام می‌دهیم، امّا رزق دست اوست. کما اینکه فرمودند: یک رزق معیّن هست و یک رزق مکلّف. رزق معیّن، تعیین شده هست، لذا گاهی می‌بینید کسی چند کار انجام می‌دهد، امّا یک رزق معیّن دارد.

خدا حاج آقای قرائتی، آن مرد مخلَص را حفظ کند، می‌گفت: در کاشان ما، فردی بود که فقط پیاز می‌فروخت، خیلی وضعش خوب شد، با خودش گفت: حالا کمی سیب‌زمینی هم کنارش می‌گذاریم، وضعمان بهتر شود، امّا سر ماه دیدم باز هم همان شد. چون رزق‌ها معیّن هست.

ما فکر می‌کنیم برای اهل‌بیت خرج می‌کنیم، ما داریم دست در جیب خود اهل‌بیت می‌کنیم. منتها آن بزرگواران، منّتی بر سر ما می‌گذارند و آن را چند برابر هم می‌کنند و می‌گویند: شما خرج کردید. مانند پدری می‌ماند که یک مغازه برای پسرش بخرد، در آن هم بار و جنس بریزد و آن را در اختیار فرزندش بگذارد. بعد یک مرتبه به او بگوید: فلانی که آمد، برایش قسطی حساب کن، چند نفر هم بعداً معرّفی کند، بعد این پسر به خانه برود و به مادرش غر بزند که این‌طور نمی‌شود، بابا مدام می‌گوید به این نسیه بده، با آن قسطی حساب کن و … . این پسر باید خیلی احمق باشد که نفهمد این مغازه و پول‌ها همه برای باباست، حالا به تو احترام گذاشته و این‌طور می‌گوید، تازه نق هم می‌زنی؟! وجود ما به وجود اهل‌بیت هست، اگر نبودند، ما نبودیم. لولاک لما خلقت الافلاک، خدا این‌طور خواسته، ما که مخلوق هستیم و نمی‌توانیم مدّعی شویم.

در مثال مناقشه نیست، مثل اینکه مورچه به فیل لگد بزند. بعد ما بگوییم: ما نمی خواستیم، اگر این‌طور بود، خدا اصلاً ما را نمی‌آفرید. حرف‌های بیهوده و خنده‌دار و از روی جهالت محض می‌زنند. خداست، قادر هست، من و تو مخلوقیم، من و تو هیچیم، من و تو یک مویمان را هم خلق نکردیم. خدا می‌گوید: همه‌ی شما را به واسطه‌ی پیامبر خلق کردم، این دیگر به کسی ربط ندارد. بخواهی و نخواهی، این‌طور شده هست. هر چه در این خلقت هست، به واسطه‌ یک نفر هست و ما به خلقت او خلق شدیم. با چه چیزی داری درگیری ایجاد می‌کنی؟! با چه کسی می‌خواهی دعوا کنی؟! مگر نفرمودند: شیعیان ما از گل مانده‌ی ما خلق شدند، یفرحون بفرحنا و یحزنون بحزننا. بعد تمام خلقت به یمن پیامبر هست. اگر این‌ها را می‌دانستند امثال شمر، اوباما، ترامپ، نتانیاهو، یهود و … حماقت نمی‌کردند. چون نمی‌دانند دارند حماقت می‌کنند. شما به یمن پیامبر به وجود آمدید، حالا دارید جلوی پیامبر می‌ایستید؟! اگر کسی بداند، هیچ موقع نمی‌آید مبارزه کند. مانند گناه که اگر بداند، گناه نمی‌کند.

تمام شهدای کربلا می دانستند حضرت، امام هست و به معرفت امام رسیده بودند.

«السّلام علیک یا ابا عبداللّه(ع)»

منبع: فارس

انتهای پیام/

بازگشت به صفحه رسانه ها

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش

دسته بندی : ریپورتاژ تاریخ : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها جدیدترین عکس ها و بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش را برای شما کاربران گرامی تهیه کرده ایم .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (1)

بیوگرافی شبنم مقدمی

شبنم مقدمی بازیگر سینما و تلویزیون متولد ۳ فروردین ماه ۱۳۵۱ در تهران می باشد .

او فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی در دانشگاه آزاد کرج است .

فعالیت حرفه ای در تئاتر را با گروه شایا شروع کرد و پس از آن در دوره های بازیگری امین تارخ حضور یافت .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (2)

شبنم مقدمی فیلمنامه نویسی را زیر نظر بهترین اساتید فن بیان آموخت .

او در پشت صحنه نیز سابقه فعالیت به عنوان دستیار کارگردان ، نویسنده ، منشی صحنه و … را دارد .

شبنم مقدمی در سال ۱۳۷۷ فعالیت خود را در رادیو با اجرای برنامه خانه کاغذی به کارگردانی شهرام کرمی شروع کرد .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (3)

او همچنین سابقه اجرای برنامه های هفت شنبه ، هفت ترانه ، کبوتری ناگهان و خط خطیم را دارد .

در همان سال ۱۳۷۷ با ایفای نقش در فیلم زخمی به کارگردانی کامران قدکچیان وارد سینما شد .

شبنم مقدمی کتاب خواندن ، فیلم دیدن ، عکاسی و … را خیلی دوست دارد .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (4)

شبنم مقدمی و همسرش

در زمان نوجوانی خانواده اش علاقه ای به پیوست او به سینما و تلویزیون نداشتند .

او دو ترم رشته پرستاری خواند اما چون علاقه ای به رشته اش نداشت ادبیات فارسی قبول شد .

به خاطر اینکه قطعات ادبی و شعرها را خوب می خواند مورد توجه تهیه کنندگان رادیو قرار گرفت .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (5)

از جمله فیلم های شبنم مقدمی می توان امروز ، آینه شمعدون ، آزمایشگاه ، به نام پدر ، همیشه پای یک زن در میان است و … را نام برد .

همچنین شبنم مقدمی در سریال های مدینه ، هفت سنگ ، سریال عقیق ، سقوط یک فرشته ، زیر تیغ و … نیز بازی کرد .

شبنم مقدمی با علیرضا آرا ازدواج کرده و متاهل می باشد .

در ادامه جدیدترین عکس های شبنم مقدمی را مشاهده می کنید .

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (6)

عکس شبنم مقدمی

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (16)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (15)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (14)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (13)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (12)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (11)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (10)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (9)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (8)

بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش (7)

همچنین در فارسی ها بخوانید :

بیوگرافی نسیم ادبی

نوشته بیوگرافی شبنم مقدمی بازیگر و همسرش اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.